تبليغاتX
تحريم انتخابات ایران بهشت من
تاثیر دین زرتشت در ادیان دیگر سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 21:4
امید قوم یهود به آینده،ارتباط مستقیم داشت با خشنودی یهوه بر روی زمین و افتخارت قوم اسراییل.((حیات آینده یهودیان بسیار نامشخص بود ولی هنگامیکه با ایرانیان تماس حاصل کردند برای اولین بار عقیده به جاودان بودن روح شکل قطعی به خود گرفت و امید به حیت آینده در آنها بیدار شد و پاداش نیکوکاران و مجازات بدکاران قوت یافت)).((تحقیقات دقیق حاکی است که اصول دین زرتشت قبل از تماس با یهودیان شکل گرفته بوده و به احتمال قوی از جانب دین یهود نفوذی در آن نشده است)).
بنی اسراییل همه بدبختی ها و موفقیت های قوم خویش را به یهوه نسبت می داد و رضایت و خشنودی او را عامل تعیین کننده می دانست.آنها برای تامین نظر یهوه با تقدیم هدایا و قربانی و بجا آوردن مراسم و آداب خاص خود به یهوه خدمت می کردند ولی مسایل اخلاقی برای آنها اهمیت کمتری داشت.به عبارت دیگر با اجرای اعمال نیک و پسندیده ایمان کسی به اثبات نمی رسید.کم کم نبی های اسراییلیان به یهوه صورت کلی و جهانی داده و او را عادل و مهربان خواندند.پس از قرن هشتم پیش از میلاد بتدریج تصور جهانی یهوه پدیدار شد و بخصوص پس از تبعید و تماس با ایرانیان این تصور قدرت گرفت.یهودیان از این برداشت مزداپرستی هنگام تبعید بسیار متاثر شده و آنرا در دین خود وارد ساختند و صفات اهورامزدا را برای یهوه برگزیدند.
برخی از صفات یهوه نقل شده در تورات:
"خدای تورات غضبناک و آتشین مزاج است"
"خدای اسراییلیان به آتش و جنگ علاقمند است"
"یهوه نژادپرستی را صحه می گذارد"
"یهوه متعصب و بی گذشت است"
حال اگر گاتها را بررسی کنیم نه تنها از این صفات کوچکترین نشانی در اهورامزدا نمی بینیم بلکه فروزه های او راستی،حقیقت،اندیشه نیک،مهر و محبت و ... است.این مقایسه می رساند که گاتها به هیچ وجه متاثر از عقاید یهودیان نمی باشد.
بسیاری از محققین هفت فرشته عرش یهوه که پس از تبعید در برداشتهای آنان شکل گرفت یعنی (جبرییل،میکاییل،رفاییل،اسرافیل،عزراییل،اوهیل و اوریل) را انعکاس امشاسپندان زرتشتیان و چهار ملک مقرب را اقتباس از چهار فروزه اصلی (اشا،وهومنه،خشترا و ارمییتی) می دانند.
اعتقاد به منجی و سوشیانت که از ایرانیان اقتباس شده بود،رفته رفته چنان قوت گرفت که بالاخره در یک گهواره جدید مسیحیت را بوجود آورد.بعبارت دیگر حتی مسیحیت غیر مستقیم زاییده فرهنگ ایرانی است.
ایجاد یک نظام الهی که در آن بر دروغ پیروزی حاصل شده مهمترین هدف زرتشت بوده و پیروان راستین را برای کمک به تکمیل این نظام فرا می خوانده است.تکمیل این حکومت نیک هدفی است که برای تکامل و تحول جهان لازم است و زرتشت به جدیت آنرا دنبال می کرده و با تمام قوا در وصول به آن کوشش می کرده است.



ادامه دارد.....

نوشته شده توسط خشایار بزرگ  | لینک ثابت |

تاثیر دین زرتشت در ادیان دیگر یکشنبه هجدهم اسفند 1387 18:57

با بررسی های دقیقی که در قرن بیستم بعمل آمده مسلم شده است که پیام زرتشت در ادیان دیگر موثر واقع شده است.هنگامیکه بابل به تصرف ایرانیان درآمد و با یهودیان تبعیدی برخورد نمودند،دین اوستایی در عقاید یهودیان تاثیر شدیدی نمود.

زهنر معتقد است که نفوذ دین زرتشت در دین یهود بخصوص از مطالعه الواح کشف شده در بحرالمیت بهتر روشن می شود.

در معتقدات این فرقه موارد زیادی یافت می شد که با دین زرتشت شباهت داشت.در برداشت شیطان،این فرقه تحت تاثیر عقاید ایرانیان قرار گرفته.در الواح بحرالمیت آمده است که چگونه یهوه دو روح آفرید،روح راستی و روح شر که یکی به نور وابسته است و دیگری به تاریکی.همه شرارتها از فرزندان روح شرورند که سعی می کنند فرزندان راستی را منحرف سازند.یهوه از روح شر تا ابد متنفر است ولی روح راستی را تا ابد دوست داشته و با او همراه است.

زهنر معتقد است این مطالب در تورات وجود نداشته و مسلما از اوستا اقتباس شده است ولی برداشت زرتشت عاقلانه تر می باشد زیرا روح شریر را او از ابتدا بد نیافرید بلکه او با اختیار زشتی را برگزید.او می نویسد با مقایسه دکترین زرتشت در مورد کیفر و پاداش در آخرت با مسیحیت می توان بطور یقین نتیجه گرفت که مسیحیت از زرتشت متاثر گردیده است هرچند شکل بهشت و جهنم دین مسیح بکلی با گاتاها اختلاف دارد.

زهنر اشاره می کند به تحول در دین یهود پس از برخورد با زرتشتیان و می نویسد که ما یکباره در بیانات دانیل می بینیم از برخاستن مردگان سخن گفته می شود که برخی از آنان حیات جاودان و بعضی مجازات ابدی می یابند.زهنر فریسیان را بسیار متاثر از عقاید ایرانیان دانسته و معتقد است نام آنها نیز بدلیل همین شباهت عقیدتی فریسیان (فارسیان) شده است.

زهنر معتقد است آنچه در پیام زرتشت زنده و حیات بخش بود از جانب یهودیان به مسیحیت منتقل شد در حالیکه آنچه بی اهمیت بود به وسیله ساسانیان نظامنامه وار مدون گردید بطوریکه دین زرتشت خلوص خود را از دست داد .

"زولستر" معتقد است در دین زرتشتی برای اولین بار بهشت و جهنم مطرح شده و ادیان دیگر از آن اقتباس کرده اند.

"میلز" معتقد است که دین زرتشت در آیین یهود اثر گذاشته است بخصوص در زمان تبعید یهودیان.فریسی ها یک طبقه برجسته از یهودیان بودند که بیشتر تحت تاثیر دین ایرانیان قرار گرفته بودند و در معتقداتشان بخوبی می توان این تاثیر را دریافت.توسط همین فریسیان آیین زرتشت در مسیحیت نفوذ یافته است.

فرقه اسنیان به سرنوشت معتقد بودند."زوزفوس" مورخ یهودی نزدیک به زندگی مسیح می نویسد:((اسنیان برآنند که سرنوشت بر همه چیره است و هیچ واقعه ای روی نمی دهد مگر آنکه در سرنوشت آمده باشد))."گیمن" و بسیاری از محققین دیگر معتقدند که پل چینوات یا پل پاداش دهنده را یهودیان از زرشتیان اقتباس کرده اند و بعد نیز به پل سراط در اسلام تبدیل شدهاست.

"ویتنی" معتقد است که مذهب ایرانیان در دنیای قدیم پیشرو بوده و حتی یونانیان از آنها درس گرفته اند.او می نویسد که از دین زرتشت یهودیان بهره گرفته اند و عیسی (خواه انسان خواه خدا) از آن پیروی نموده و همان را موعظه کرده و روی آن ایستادگی نمود تا در بالای صلیب به خازرش جان داد.البته این افتخار و شرف بزرگی است برای کسی که در عقیده خود پافشاری نموده و برای آن جان داده است ولی برای عیسی ممکن نبود آیینی را که زرتشت در سه عبارت (پندار نیک،گفتار نیک،کردار نیک) بیان کرده است،بهتر از او توجیه نماید.آیا این سه عبارت شامل همه چیز نیست؟آیا ممکن است کسی چیزی بر آنها بیافزاید؟

همیشه اندیشه نیک اساس و بنیان حقیقی گفتار و کردار نیک است.

 

 

ادامه دارد

نوشته شده توسط خشایار بزرگ  | لینک ثابت |

خواب جدید آمریکا برای خاورمیانه سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 9:33
http://i27.tinypic.com/6dzkmq.jpg

حتما ببینید. متاسفانه نمی تونم این عکس رو در وبلاگ قرار بدم چون فرم وبلاگ بهم می ریزه.

نوشته شده توسط خشایار بزرگ  | لینک ثابت |

یاد حسین گل گلاب گرامی چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 13:10
ای ایران ای مرز پرگهر

ای خاکت سرچشمه هنر

دور از تو اندیشه بدان

پاینده مانی تو جاودان

ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم

جان من فدای خاک پاک میهنم

مهر تو چون شد پیشه ام

دور از تو نیست اندیشه ام

در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد خاک ایران ما

سنگ کوهت در و گوهر است

خاک دشتت بهتر از زر است

مهرت از دل کی برون کنم

برگو بی مهر تو چون کنم

تا گردش جهان و دور آسمان بپاست

نور ایزدی همیشه رهنمای ماست

مهر تو چون شد پیشه ام

دور از تو نیست اندیشه ام

در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد خاک ایران ما

 

به امید روزی که این شعر زیبا بعنوان سرود ملی خوانده شده و در دست هر ایرانی زیباترین پرچم دنیا با نماد شیر و خورشید باشد.

نوشته شده توسط خشایار بزرگ  | لینک ثابت

جمعه یازدهم بهمن 1387 22:28
در مدارس بارها در گوش ما خوانده شده بود که (الله) وسط پرچم ۲۲ بار نوشته شده تا به این شکل عجیب دربیاید.اما واقعیت چیز دیگری است و دانستن این واقعیت مانند خنجری است که در سینه هر ایرانی فرود می آید.آن هم نه ۲۲ بار بلکه هزاران بار.

این آرم بیگانه که در وسط پرچم سه رنگ کشور مستقلمان(!) جا خوش کرده آرمی است منتسب به سیکهای هندی که پایینتر توضیح مختصری برای شما آورده شده که برگرفته از ویکیپدیاست:

سیک (Sikh) به معنی شاگرد، از اديان برخاسته از شبه‌قاره هند است.

تاریخچه:مذهب سیک، محصول اختلافات مذهبی سده ۱۵ میلادی است و مدعی است که چکیده نخستین آموزه‌های [[گورو نانك]] (پیامبر سیک‌ها زاده ۱۴۶۹م.) است. او کوشید یک دین التقاطی از اسلام و هندوگرایی به وجود آورد. بر اصول مشترک این دو مذهب تأکید کرد و از موارد جدایی و اختلاف بویژه در آیینها و نیایشها دوری نمود.

تعالیم:او به بت و بتخانه باوری نداشت و منکر حلول و اتحاد بود. وسیله نزدیکی به حق را کمک به جانداران و آزار نرساندن به آنها می‌دانست و باور به سیر و سلوک داشت. سیک‌ها معتقدند در حال سلوک باید از مشروبات و دخانیات دوری کنند، از روشنایی و صداها و خواب پرهیز کنند، دروغ نگویند، اندیشه بد نکنند و هر بامداد آب تنی کنند.

مرکز سیک ایالت پنجاب است، پرستشگاه‌های سیک‌ها از دیدگاه معماری به سبک معماری اسلامی ساخته شده‌است. نیایشگاه زرین مقدس‌ترین پرستشگاه سیکهاست که در «آمریتسار» واقع است.

کتاب مقدس:پنجمین رهبر سیک‌ها که گورو ارجن خوانده می‌شود، معبدی از طلا در شهر امریتسار هندوستان بنا کرد و کتابی به نام گرانت صاحب (GranthSahib) را جمع‌آوری کرد که مهم‌ترین کتاب مقدس آئین سیک است. 

 

 

نوشته شده توسط خشایار بزرگ  | لینک ثابت |

آیین بزرگداشت دو هزار و پانصدمین سال بنیانگذاری شاهنشاهی ایران که به پیشنهاد خود من برگزار شد به احتمال زیاد جالبترین ابتکار دوران سلطنت محمد رضا شاه پهلوی در زمینه روابط عمومی بین المللی بود و شدت تبلیغات سازمان یافته ای که علیه آن ترتیب داده شده بود خود نمایانگر اهمیت استثنایی چنین بزرگداشتی بود.کشوری که در دوران انحطاط عصر قاجار به سطح یک کشور کاملا عقب افتاده و قرون وسطایی تنزل یافته و در سالهای پس از جنگ جهانی اول اصولا زمینه تحت الحمایگی آن فراهم آمده بود،با برگزاری چنین بزرگداشتی در سطح جهانی به افکار عمومی غالبا ناآگاه جهانیان یادآوری می کرد که این همان کشور سرفراز و تمدن آفرینی با سه هزار سال سابقه تاریخی است که در درس تاریخ مدارس خود یا نقش درجه اول آن در دنیای باستان و هماوردیهایش با امپراتوری های کهن یونان و روم آشنا شده بودند،و در آنچه به مسیحیان و یهودیان مربوط می شد در کتاب آسمانی خود خوانده بودند که بنیانگذار شاهنشاهی آن از جانب خداوند یهوه مسیح او و آزادی بخش محرومان لقب گرفته بود ؛و در همه صفحات تاریخ ادب و هنر خویش نیز جای پای آن را در تحول فرهنگی بشریت آشکار دیده بودند.ایران از راه برگزاری این بزرگداشت ،این پیام پرشکوه را به جهانیان می فرستاد که این کشور دوران انحطاط خویش را پشت سر گذاشته و با تجدید پیوند با گذشته پرافتخار خود آماده قبول مسوولیت آینده ای به همان اندازه پرافتخار،در مقام کشور و ملتی پویا و سازنده است.

شرکت زمامداران بیش از شصت کشور جهان در این مراسم و اجرای رژه با شکوه 2500 سال تاریخ در تخت جمشیدی که روزگاری که قلب بزرگترین امپراتوری جهانی بود،همراه با تشکیل بیش از یک صد نمایشگاه هنری و باستان شناسی و برگزاری ده ها کنگره و سمینار و کنفرانسی که بدین مناسبت در کشورهای متعدد هر پنج قاره جهان برپا شد و انتشار صدها کتاب و کاتالوگ مربوز به تاریخ و فرهنگ کشور ما به زبانهای مختلف و در کشورهای مختلف،و همه اینها همراه با پخش مراسم از جانب رادیوها و و تلویزیونهای بین المللی برای صدها میلیون نفر از مردم جهان،کاری بود تا آن وقت در چنین ابعادی از طرف هیچ کشور دیگر جهان سوم انجام نگرفته بود و حتی در جهانهای پیشرفته تر غرب و شرق نیز سابقه فراوانی نداشت.و فراموش مکنیم که به موازات همه اینها در خود ایران نیز آموزشگاه ها و بیمارستانها و مراکز ورزشی متعددی به همین مناسبت ساخته شد،و راههای بسیاری کشیده شد و برنامه های عمرانی مختلفی به معرض اجرا درآمد.

بسیاری از تلاشهای خصمانه ای که برای بر هم زدن این بزرگداشت انجام گرفت،گذشته از آنچه به برنامه ریزیهای حساب شده سیاسی یا اقتصادی مربوط می شد از همین جهش ناگهانی ایران به شکارگاه اختصاصی باشگاه بزرگان سرچشمه می گرفت.بعنوان نمونه بگذارید از واکنش شگفت آور آقای جرج بال،سیاست مدار بسیار سرشناس و سابقه مدار آمریکایی یاد کنم که در کتاب خاطراتش که بلافاصله بعد از برگزاری این بزرگداشت منتشر شد،کوشش یک "قزاق زاده" از کشوری جهان سومی را برای تجدید پیوند با دوران کوروش و داریوش تاریخ کشورش به باد انتقاد گرفته و این را که ملکه ایران در این مراسم جواهراتی را بر لباس خود داشت که از جواهرات خرانه سلطنتی به امانت گرفته شده بود،ولی در اصل "یک پادشاه جنگجوی ایرانی آنها را از خزانه پادشاهان گورکانی هند دزدیده بود" مدرکی بر عدم اصالت چنین بزرگداشتی تلقی کرده بود.همان وقت در نامه ای بدو نوشتم که آیا می تواند برای مردم فضول همین کشور جهان سومی روشن کند که چطور اصیل ترین خوانواده های کنونی آمریکایی می توانند نسب از آن 120 تن دزدان و راهزنان و آدمکشانی ببرند که در زمان سلطنت ملکه الیزابت اول از درون زندانهای انگلیس بیرون آورده شدند تا به سرپرستی سر والتر رالی برای تشکیل مستعمره ای انگلیسی به قاره تازه کشف شده آمریکا فرستاده شوند،اما در کشوری دیگر،با چند هزار سال سابقه تاریخی،یک قزاق زاده نمی تواند 25 قرن تمدن و فرهنگ کشورش را جشن بگیرد؟و آیا می تواند این موضوع دیگر را برای همین فضولها روشن کند که چگونه ملکه ایران نمی تواند الماس دریای نور را که مورد اشاره آقای جرج بال است بدلیل اینکه از خزانه کشور دیگری دزدیده شده است به لباس خود نصب کند.اما ملکه انگلستان می تواند الماس دوقلوی آن ،کوه نور،را که این بار نه تنها از خزانه پادشاهان هند،بلکه اضافه بر آن از خزانه پادشاهان ایران نیز دزدیده شده است بعنوان گوهر اصلی تاج سلطنتی و اصولا تاج سلطنتی انگلستان مورد استفاده قرار دهد،بی آنکه این بار انتقادی را برانگیزد؟

نوشته شده توسط خشایار بزرگ  | لینک ثابت |

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 10:40

زمانیکه "سعد ابن ابی وقاص" سردار عرب بر مداءن پایتخت ساسانیان تسلط یافت،در آنجا با کتابخانه های بزرگی برخورد نمود که در آنها ده ها هزار جلد کتاب به زبانهای مختلف فهرست بندی شده بود.که این نظم و ترتیب او را سخت متحیر و متعجب کرد و نمی دانست که با آن همه کتاب چه کند.عاقبت نامه ای نوشت به مولایش عمر بن خطاب خلیفه اسلامی  و از وی پرسید که با کتابخانه ها چه باید کرد.

عمر در پاسخ نوشت:همه آن کتابها را اول به آب بیافکن و نوشته هایش را بشوی و سپس مجلداتش را در آتش تبدیل به خاکستر کن تا از آنها آثاری باقی نماند.زیرا الله برای ما قرآن را فرستاده که برای هدایت و راهنمایی مسلمانان کافی است.

بدین گونه بود که زبان تازی با پیام تازه "برابری و برادری" و نشان دادن راه بهشت به ایرانیان در جامعه از هم پاشیده ای رخ نمود و در عین حال هر عقیده و نظر مخالفی را هم به شمشیرهای آخته به دوزخ و آتش جهنم حواله می داد.

گرچه ظاهرا مدت کوتاهی از شعر و خنیاگری خبری نبود و بصورت عام و علنی همه چیز بسوی خاموشی می رفت،اما زبان زنده و زیبا و زبان پارسی آهسته آهسته و از طریق دیگر،یعنی از راهی بکلی ناشناخته و غیر متعارف در جامعه اشراف و طبقات مرفه عرب جای خود را باز می کرد.

آنگونه که تازیان نتوانستند مانع از ظهور و بروز آن گردند و بتدریج نغمه های دلکش و شورانگیز پهلوی و دری و پارسی بیابانهای عرب را در می نوردید و آهنگ سازان و غزل سرایان عرب غالبا از آهنگ ها و ملودی زبان ایرانی استفاده می کردند.

در تاریخ ثبت است که ایرانی های تربیت شده ای که از بد حادثه در دام خدمت به عربها افتاده بودند،توانستند با تغزل و نواختن سازهایی که آن زمان متداول بود،تازیان را شیفته زبان پارسی نکایند.

اگرچه زبانهای پهلوی و دری و خوارزمی به زور شمشیر و خشونت،در دستگاه حاکمیت اسلامی و دینی در برابر تازیان شکست خورده و رسمیت خود را در دستگاه های اداری از دست داده بودند.ولی در همان زمان عامه ایرانی ها خود همچنان در حفظ و حراست زبان و خط خویش می کوشیدند و از طرفی بسیاری از خاندان های عرب هم که در ایران می زیستند،بتریج به پارسی سخن می گفتند؛وبدین جهات اعراب با همه کوششی که داشتند نتوانستند ریشه زبان پارسی را خشک کنند.بسیاری دیگر از کشورهای اسلامی که قبل از تسلط عرب زبان خودشان را داشتند،با حاکمیت تازیان خیلی سهل زبان و خط خویش را به فراموشی سپردند.

آنچنان که همه امروزه به عربی سخن می گویند و به عربی می نویسند.با وجود آنکه از حیث نژاد به کلی با اعراب متفاوت هستند ولی امروزه جغرافیای جهان آن کش.رها را یک پارچه کشورهای عربی می شناسد.

ایران کشوری است که با وجود همه فشارها و مشقتی که در قرون متمادی به آن تحمیل گردید،با سخت کوشی و با اتکا به فرهنگ غنی و والای خویش توانست زبان و ادب پارسی را همچنان حفظ کند.

که این امر خود یکی از افتخارات بزرگ تاریخی ایرانیان می باشد که سایر کشورهای مسلمان شده از آن بی بهره هستند.

نوشته شده توسط خشایار بزرگ  | لینک ثابت |

شنبه چهاردهم دی 1387 17:19

غالب دانشمندان،وقتی به مرز برخورد عرب و ایرانی می رسند،در یک تحیر کامل فرو می روند و ناگزیر از تاریخ سوال می کنند که:

قومی که به صد زبان سخن می گفتند،شعر و ادب و خنیاگری،آواز و غزل و سروده هایشان مشهور اقوام و ملتهای آن دوران بود،چه شد که به محض حضور پابرهنگان تازی و همنشینی با تازه مسلمانان،آنچنان در تنگنا و مغاک تاریکی فرو افتادند که همه درخشندگی های اجتماعی و فرهنگی شان تبدیل به سیاهی و مناهی گردید و تا مدتها تغزل و شعر و عشق و شور و ادب در صحیفه دل نازکدلان ایرانی به خاموشی عظیمی تبدیل شد.

آنچه از آثار تاریخی بر می آید آنکه:ایرانی متمدن،شهرنشین،صاحب فرهنگ،نرم گوی و صلح جو بود.به اعتبار خوشی دلی ها و صداقت پذیری هایش،در برابر شعار فریبنده "برابری و برادری" متوقف گردید.ولی در مقابل زبان خشک و تلخ تازی ها و خشونت فوق العاده بیابانگردهای نیمه وحشی دوچار تحیر شد و ناگزیر به یک دگرگونی اجتماعی ناخواسته و اجباری تن داد و برای رهایی از کشتار و ایلغار و خونریزی بیشتر،سکوت را پیشه کرد و از حسرت و رنج و پشیمانی و ندامت تمام جوش و خروشش به سنگواره تبدیل شد.

عرب ها از همان آغاز ورود به ایران،متوجه اختلاف عظیم سطح زندگی خودشان با ایرانی ها شدند.

سران عرب واقف شدند که تمدن و ادب و وسعت زبان و نحوه سیستم اجتماعی ایرانی کیفیتی دارد که هرگز مجال نخواهد داد تا تازیان در ایران پای بگیرند و بسیار زود به این مفهوم واقعی رسیدند که تا وقتی چنین حربه تیز و برنده ای در دست نسلهای ایرانی قرار دارد،آنها قادر نخواهند بود که زبان تلخ و خشک خویش را تحمیل کنند.در نتیجه تنها علاج را برای شکستن چنین سد بزرگی به منظور آسانتر شدن پایداری حاکمیتشان در ایران،آن دانشتند که به هر قیمت نگذارند زبان شعر و ادب و تغزل و نرم گویی پارسی یا پهلوی و یا دری،همچنان رونق و رواج خود را حفظ نماید.

تازیان در صدد برآمدند تا با همه قدرت مخرب خود،زبان و فرهنگ و سیستم اجتماعی ایرانیان را تضعیف نمایند و از میان بردارند و لگدمال وحشیگری های ظالمانه خویش کنند.

چنانکه وقتی "قتیبه ابن مسلم سردار عرب" به خوارزم رسید و درخشندگی آن زبان را دید،دستور داد که هرکس که به خط خوارزمی می نویسد و یا از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی دارد،بدون ملاحظه از دم تیغ بگذرانند.

موبدان و هیربدان را یک سره کشت و کتابهایشان را سوزاند و کتابخانه ها را تبدیل به طویله کرد.

و جای همه واقعیت ها را تازیان با احادیث و اخبار جعلی پر کردند.

مردم بخارا،با وجود آنکه ظاهرا و به زور شمشیر مسلمان شده بودند و در امور جاری تابع حکام عرب بودند،اما قرآن و نماز را به پارسی می خواندند که خشم تازیان را برانگیخت.

سخت کوشی ایرانیان بالاخره وحشیان را متقاعد کرد که زبان و فرهنگ و اخلاق ایرانی در بسیاری در بسیاری از زمینه ها معارض با حاکمیت آنهاست.به همین جهت بزرگان عرب فتوا دادند که اخلاق و رفتار اجتماعی ایرانیان بر خلاف موازین اسلامی است و بهمین جهت برای محو خط و زبان ایرانی جهدی بلیغ بکار بردند.

 

 

ادامه دارد....

نوشته شده توسط خشایار بزرگ  | لینک ثابت |

دوشنبه نهم دی 1387 14:53

منظومه بابلی که نوشته های کاهنان بابل است و قسمتی از آن آورده شد راجع به کوروش بزرگ قضاوت کرده است:

 

در ماه نیسان در یازدهمین روز که خدای بزرگ بر تختش جلوس داشت...کوروش بخاطر باشندگان بابل امان همگانی اعلان کرد...او دستور داد ویرانیها را بازسازی کنند...مجسمه های خدایان بابل اعم از زن خدا یا مردخدا همه را به جاهای خودشان بازگرداند.اینها خدایانی بودند که سالها از خانه هایشان دور شده بودند.او یا این کارش ارواح خدایان را آرامش بخشید و به آنان اطمینان خاطر عطا کرد.مردمی که ضعیف شده بودند دوباره جان گرفتند زیرا که پیشترها نانشان را از آنها گرفته بودند و او نانهایشان را به ایشان بلزگرداند...اکنون به همه مردم بابل روحیه نشاط وشادی داده شده است.آنها مثل زندانیانی اند که درهای زندانشان گشوده شده است.به کسانی که در اثر فشارها در محاصره بودند آزادی برگشته است.همه مردم از این که او شاه است خشنودند.

 

این بود رفتار کوروش ایرانی با ملل مغلوب.وقتی این رفتار را با رفتار فاتحان سامی نژاد مقایسه می کنیم ، از انسان دوستی و آزاد منشی و بزرگواری ایرانیان به وجد می آییم و بخود حق می دهیم که ایرانیان را تنها قوم آزاد اندیش جهان باستان و معلم بشریت بدانیم.برای مقایسه رفتار کوروش بزرگ با رفتار فاتحان سامی نژاد نسبت به اقوام مغلوب،سندی را که "آشور بانیپال" به مناسبت پیروزی اش در عیلام در سال 640 پیش از میلاد مسیح از خود به جا گذاشته است در اینجا می آورم تا بنگریم که شاهان سامی با مردم چه می کرده اند.متن این سند چنین است:

 

من شوش،شهر بزرگ مقدس،مسکن خدایان ایشان،مأوای اسرار ایشان را بنا به اراده خدایانم عاشور و عشتار گشودم.من وارد کاخهایش شدم و با شادی در آنجا نشستم.در گنجخانه هایشان را گشودم که در آنها سیم و زر و خواسته و مال فراوان بود،آنچه را که شاهان پیشین تا شاه کنونی عیلام در آنجا گرد آورده بودند و تا بحال هیچ دشمنی جز من بر آنها دست نیافته بود.من همه را غنیمت گرفته به کشورم آشور بردم....زیور آلات،نشان های سلطنتی،سلاحهای جنگی،همه گونه اثاث کاخها که شاه روی آنها جلوس می کرد و می خوابید،ظروفی که در آنها غذا می خورد،آنها را به غنیمت گرفته به آشور بردم.من آجرهای زیگورات (معبد) شوش را که با سنگ لاجورد تزیین شده بود و تزیینات زیگورات را که از مس صیقلی زراندود ساخته شده بود،همه را شکستم."شوشیناک" خدای جادوگر که در جای رازآمیز سکونت دارد و کسی ندیده است که چگونه خدایی می کند و خدایان دیگر که در "سومودو" و "لاکامار" بودند ،این خدایان را با زیورآلاتشان و ثروتهایشان و کاهنانشان همه را به آشور بردم.32 مجسمه سلطنتی که از زر و سیم و مس ریخته شده یا از مرمر سفید تراشیده شده بود به آشور بردم...من همه متولیان معابد عیلام را نابود ساختم.من مجسمه های گاوهای نر خشمناکی را که در برابر دروازه های نصب شده بودند از جا کندم.معابد عیلام را با خاک یکسان کردم.سپاهیان من این بیشه را به آتش کشیدند.من گورهای شاهان قدیم و جدید شوش را که از خدایم عشتار نترسیده بودند و به پدران من که شاه بودند گزندها زده بودند زیر و رو کردم.من در طول یک ماه و بیست و پنج روز عیلام را تبدیل به ویرانه و بیابان کردم و در زمینهایش نمک پاشیدم.تمام ساکنین مرد و زن و چارپایان بزرگ و کوچک را که شمارشان از ملخ بیشتر بود به غنیمت بردم.ار این پس گورخرها و آهوان و ددان از برکت وجود من با امنیت و آرامش در شهرهای عیلام خواهند زیست.

نوشته شده توسط خشایار بزرگ  | لینک ثابت |

سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 14:58

هدف کوروش از جنگ و کشورگشایی ایجاد یک جامعه جهانی مبتنی بر امنیت و آرامش و دور از جنگ و ویرانگری بوده است.کوروش در لشگرکشیها و پیروزی هایش با ملل مغلوب در نهایت بزرگواری رفتار کرد و عناصر حکومتی پیشین را مورد بخشایش قرار داده،در مقامهایشان ابقا کرده ومطیع خویش ساخت.چنان که پس از تسخیر "لیدیا" کروسوس شاه مغلوب لیدیا را با اینکه متجاوز و آغازگر جنگ بود،بخشود و در نتیجه از او یک فرمانده مطیع و باوفا ساخت.

 

کوروش که شخصیتی آزاد اندیش و عاری از تعصب بود،خدایان و ادیان ملل مغلوب را به رسمیت شناخت،همگان را در اجرای مراسم دینیشان آزاد گذاشت،معابدشان را زیر پوشش کمکهای دولتی قرار داد و بدین وسیله قلوب تمام ملل را بسوی خویش جلب کرد.چشم تاریخ تا آن هنگام چنان فاتح پر مهر و شفقتی را به خود ندیده بود و ملتهای مغلوب در برابر این همه مهر و بزرگواری چاره ای جز محبت او را نداشتند و دوستی او در دل همه اقوام تحت سلطه ایران ریشه دواند.

 

کوروش بزرگ با ایمان استواری که به اهورامزدا داشت جهانگشایی را به هدف برقرار کردن آشتی و امنیت و عدالت و از میان بردن ستم انجام میداد.

 

در سندی (در اوایل قرن بیستم در عراق کشف شد) که کاهنان بابلی معبد مردوخ به یادگار سقوط بابل به دست کوروش نوشته اند،تاکید شده که مردوخ پشتیبان کوروش بوده و دست او را گرفته،در ایران به پیروزی رسانده و بابل را به او سپرده است.در این سند گفته شده که وقتی کوروش وارد بابل شد،مردوخ نیز در پیشاپیش او بود و زمینه های پیروزی او را فراهم آورد.

 

سخنان کاهنین معبد در باره سقوط بابل این چنین است:

 

((نبونهید خدایان را از معابدشان جابجا کرد،به معبد دیگری جز "ایزاگیل" مشروعیت بخشید،عبادتها را منسوخ کرد و مراسم عبادی ناشناخته را در شهر اور و دیگر شهرهای مقدس مقرر نمود،عبادت مردوخ-سلطان خدایان-را تغییر داد و همه روزه به شهر مردوخ بی احترامی روا داشت،بر مردم آبادیها بیش از حد توانشان خراج بست و به همه ستم کرد و رو به نیستی برد.سلطان خدایان از کارهای او در غضب شد و جایگاه خویش را ترک گفت.خدایان دیگر نیز معابد خود را ترک گفتند،زیرا از انتقال به بابل خشمگین بودند.مردم به درگاه مردوخ دست استغاثه بلند کردند.مردوخ به تمام اماکنی که ویران شده و به همه ساکنان سومر و اکاد که مانند جنازه شده بودند توجه کرد و به آنان ترحم نمود.او به مردم سرزمینها نظر عطوفت افکند و جویای یک پادشاه درستکار بود.این پادشاه کوروش شاه بود که مردوخ پادشاهی جهان را به او بخشید و گوتی ها و مادها را به زیر پای او افکند.کوروش نسبت به مردمی که مردوخ به اطاعت او کشانده بود با دادگری و مهربانی رفتار کرد.مردوخ یاور بندگانش بود و با شادی به کوروش نگریست و به کارهای او و قلب دادگر او برکت داد و به او فرمود که به طرف بابل رهسپار شود و در این را او را چون یک دوست راهنمایی کرد.سپاه بیشمار کوروش که چونان سیلاب بر زمین جاری بودند جنگ ابزارهایشان را در کنار خود گرفته با آرامش به راهشان ادامه دادند.او به کوروش یاری کرد که بدون جنگ و خونریزی وارد شهر بابل شود و هیچ گزندی به شهر نرساند.او (مردوخ) شاه نبونهید که وی را نمی پرستید تسلیم کوروش کرد.تمام ساکنان بابل و مردم سومر و اکاد و شاهزادگان و فرمانروایان در پیشگاه کوروش تعظیم کردند.همگی از اینکه او شاه شده بود خشنود بودند و چهره هایشان از شادی می درخشید.همه مردم از سروری او با شادی و سرور استقبال کردند زیرا که به یاری او از مرگ رهیده به زندگی دست یافته بودند و شهرهایشان از تباهی و ویرانی رسته بود، و نامش را ستودند.))

 

 


 
ادامه دارد...
 
نوشته شده توسط خشایار بزرگ  | لینک ثابت |